نخستین پایه علاقه من به موسیقی، شنیدن ساز پدرم (تار) هنگام تدریس به شاگردانش بود.
بعدها من همینطور در سلک همان شاگردان درآمدم و به خوبی بجهت دارم که نخستین درس با تار در دستگاه شور و با سنگینی کرشمه بود.
همه دورس به طرز معمول آن دوره، سینه به سینه بود.
البته گذشتگان همچنین اصولی را بخاطر صحیح آموزش دادن دنبال می کردند که نباید ساده از آنان گذشت و استعداد همینطور که به نوبه خویشتن لازمه یادگیری بود.
.
.
به موازات فراگیری دستگاه شور، صدای ساز جدیدی به گوشم می رسید؛ کمانچه نوازی نزد پدرم می آمد تا گوشه های مربوطه را بیاموزد و من هم چنین تحت تاثیر صدای ساز کمانی پیمان گرفتم.
البته در همسایگی ما نیز شخصی ویلن می نواخت که صدای ساز او هم چنین گوشم را نوازش می داد.
این نوازنده، عنایت الله روشن (مدیر تلفن منزل شهر آباده) بود و بالاخره از طریق او موفق شدم این ساز جدید را از نزدیک ببینم.
آنچنان تحت تاثیر عهد گرفتم که در دل آرزو کردم روزی موفق بشوم گوشه هایی با تار آموخته بودم را به ساز کمانی انتقال دهم.
در آن زمان به هیچوجه امکان آنکه صاحب چنین سازی شوم نبود اما بواسطه علاقه زیاد با وسایل منبت کاری و آموزش هایی که در این زمینه در دبستان دیده بودم جهت خویشتن چیزی شبیه به ویلن ساختم که اگر امروز موجود بود موجب خنده می شد.
با همین ساز تا حدودی به مراد دل خویشتن رسیده بودم و بدون استاد و راهنما نغمه هایی را می نواختم.
پس از دریافت گواهی شش ساله ابتدایی به پیش آمد پدر راهی شیراز شدیم.
در این شهر امکانات بیشتری مهیا بود و دونفر از معلمان موسیقی کلاس ها به نام های جلیلوند و حسنعلی وزیری تبار که به نت آشنایی کامل داشتند راهنمای من شدند.
در دبیرستان اقدام به گروه نوازی می کردم که حتا اقدام به کنسرت نیز شد و شخصی به نام جاوید که از کارمندان دیوان ثبت اسناد بود خواننده ما شد.
از نوازندگان دسته موزیک لشکر فارس همینطور کمک گرفتیم و یک کلاس خصوصی نیز در شیراز دایر کرده بودم.
همین امر به تجربیات من افزود تا اینکه روزی وزیری تبار اظهار داشت با این علاقه ای که از خویشتن بروز می دهی باید راهی شهر بزرگ تهران بشوی تا به اصطلاح به تکنیک بیشتری دست پیدا کنی.
از این به منظور بخش ثالث زندگی من آغاز شد.
پس از انجام خدمت وظیفه در سال یک هزار و سیصد و بیست و سه راهی شهر بزرگ تهران شدم و بلافاصله به دیوان موسیقی کشور مراجعه کردم که موسیقی رادیو در آن زمان تحت نظر آن بود.
استادان موسی معروفی و روح الله خالقی امتحانی از من به عمل آوردند و سپس هفته ای دو جلسه و هر جلسه یک ربع وقت برنامه تکنوازی ویلن در رادیو مقرر داشتند و پیشنهاد نمودند که در هنرستان موسیقی هم چنین به علت کلاس های سلفژ و تئوری نام نویسی نمایم.
برای می آورم که در آن زمان در هنرستان آقای یوسف یوسف زاده سلفژ تدریس می کردند و آقای احمد فروتن راد هم چنین تدریس تئوری را عهده دار بود.
بسبب صحیح نواختن ویلن به موسیو روبیک گریگوریان مراجعه کردم و در این راه جدیتی که استاد از من می دید تصور می کرد که فی المثل قصد دارم نوازنده کلاسیک میان المللی شوم در حالی که قصد من صرفا این بود که قادر باشم در ارکستر انجمن موسیقی ملی که به تازگی (به رهبری روح الله خالقی) تشکیل شده بود شرکت نمایم.
طولی نکشید که به عضویت همین ارکستر درآمدم و کلاس خصوصی خویشتن را همینطور در ساختمان اُمگا در خیابان لاله زار زیر دایر نمودم.
در عین حال نزد روح الله خالقی به فراگیری تئوری و هارمونی و گاهی همچنین بعلت فراگیری گوشه های موسیقی از کلاس استاد ابوالحسن صبا استعمال می کردم.
ارکستر انجمن هر پانزده روز یکبار کنسرت داشت و من به موازات آن در رادیو سرپرستی گروه های کوچک موسیقی را عهده دار بودم.
بیاد دارم که هنگام تقسیم بندی موسیقی رادیو، سرپرستی گروهی به عهده من گذاشته شد که قمرالملوک وزیری خواننده آن بود.
در اینجا از فرصت استعمال می نمایم و بعلت راهنمایی هنرمندان جوان یادآور می شوم که قمرالملوک وزیری در آن زمان دچار اعتیاد شده بود که بخاطر آن حساسیت گوش خویشتن را از داده بود و خویشتن تصور می کرد که هنگام انجام صدایش با صدای ارکستر مطابقت دارد.
جوانان هنرمند بسبب سلامت خویشتن و هنری را که یک عمر بخاطر فراگیری آن با عشق و علاقه آموخته و تجربه کرده اند نباید گرد اعتیاد بگردند و نشئه طبیعی را از هنر خویشتن اخذ کنند و نه به طور مصنوعی از مواد مخدر زیرا موقتی است و فریبنده.
باری انجمن موسیقی ملی جایش را به هنرستان موسیقی ملی داد.
نکته ای که ذکر آنرا در اینجا بی نکته نمی دانم، عشق زنده یاد روح الله خالقی (بنیانگذار و مدیر هنرستان) به پیشه بود.
وی به علت اینکه دائما ناظر اشتغال هنرجویان و تمرین مداوم آن ها باشد سرای خویشتن را در آپارتمانی که بر روی سردرب هنرستان توافق داشت بعلت سکنی گزیده بود و به پیامد پیشامد سایر هنرآموزان اقدام به تدوین کتاب های تازه جهت هنرجویان می کرد که اینجانب همچنین در آن سهیم بودم.
هنوز هم چنین آن کتابها تجدید چاپ می شود و نکته استعمال داوطلبان فراگیری موسیقی پیمان می گیرد.
ارکستر هنرستان همچنین از شاگردان و استادان هنرستان تشکیل یافته بود که بعدها در رادیو پایه ارکستر گلها شد.
زمانی به سمت بازرس موسیقی آموزشگاه ها هم انجام وظیفه کردم و مدتی همچنین در انیستیتو امور هنری، کلاس های فوق برنامه دانشجویان در کوی دانشگاه، هنرستان شبانه (به مدیریت محمد علی امیر جاهد) به تدریس ویلن مشغول بودم.
چندی هم چنین به رخداد آقای گلشن ابراهیمی (عضو شورای موسیقی دانشگاه و معاون دانشکده الهیات) به نت کردن آثار موسیقی قدما اشتغال داشتم و پیش از اینکه عزیمت به آمریکا صورت گیرد در رادیو به رویداد آقای فریدون ناصری در زمینه بازسازی آثار موسیقی گذشتگان فعال بودم.
در مهرماه یک هزار و سیصد و پنجاه و پنج (اکتبر 1976) همراهی با خانواده راهی آمریکا شدم.
در آغاز بخاطر آن که در زمینه موسیقی پیشه مداومی داشته باشم در دبیرستانی به فراگیری زبان انگلیسی پرداختم و در ارکستر وابسته به همانجا هم چنین به نوازندگی مشغول شدم و بعداً در شهر سندیگو تدریس خصوصی همچنین می کردم.
در سال های بعد که تعداد مهاجران ایرانی در آمریکا روبه افزایش گذاشت طبیعتا به تعداد شاگردان افزوده شد تا جایی که برنامه ها به صورت کنسرت و سخنرانی در شهرهای مختلف آمریکا ادامه یافت.
فرزندانم همچنین در اجرای بیشتر برنامه ها با من همراهند.
دو نواز همینطور با نام «نقد صوفی» منتشر کره ایم.

 چون از زمان اقامت در شیراز تا به امروز به نت کردن آهنگ های محلی ایران علاقه مند بودم مجموعه ای فراهم گردیده که منتظر شروع کار مالی و یا وسیله دیگری هستم که به چاپ آن ها اقدام شود.

آموزش موفقیت